منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
برچسب‌ها
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
درباره

‎‎ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
دارالقرآن الزهراء س
1
http://cld.persiangig.com/preview/XoJZGV7bQj/payam01.jpg










دانلود نرم افزار قرآنی آوای قرآن(نسخه جدید

نسخه جدید نرم افزار قرآنی راشد به نام آوای قرآن ارائه می شود

 نسخه ای که دانلود می کنید بعضی از فایلهای آموزشی را بهمراه دارد

برای دریافت نسخه کامل با ما تماس بگیرید

a.ahmadi54@gmail.com

دانلود

 

150ساعت ترتیل(5دوره کامل به تفکیک سوره - آیه - صفحه)

 120 ساعت قرائت تحقیق درسی زیبا (2دوره کامل به تفکیک سوره - آیه - صفحه)

 یک دوره ترجمه صوتی (استاد فولادوند)

 یک دوره کامل آشنایی با سوره های قرآن

با قابلیت ارجاع به جزء-صفحه-سوره - آیه

وتکرار آیات به تعداد دلخواه

 

مجموعه بسیار زیبای قرائت

اساتید بزرگ مصری برای قاریان عزیز

 

 ضمنا این نرم افزار در بیست و هشتمین جشنواره قرآنی دانشجویان کشور

 به رتبه دوم دست یافت.(منبع سایت دانشگاه علامه طباطبایی)

 

دانلود نرم افزار کمکی(K-LITE-CODEK) مورد نیاز نرم افزار قرآنی راشد(ضروری)

 دانلود راهنمای نرم افزار

دانلود

 

دانلود صفحات قرآن به خط عثمان طه

نمایش صفحات قرآن

 
 

دانلود نرم افزار آموزش مقام صبا در قرائت قرآن

 

 دانلود راهنمای اعمال تنظیمات زبان فارسی برای ویندوز

 

 

نرم افزار آشنایی با سوره های قرآن کریم

دانلود دوره کامل  آشنایی با سوره های قرآن کریم

(منبع رادیو قرآن)

 

دانلودنرم افزار  آموزش صوت و لحن استادکامیاب و استاد رحیم خاکی

دانلود نرم افزار آموزش تجوید

 دانلود نرم افزار آموزش الحان در قرائت قرآن (همراه با فایلهای صوتی

دانلود راهنمای اعمال تنظیمات زبان فارسی برای ویندوز  

 

کلیپ های آموزش حفظ قرآن مجید

 

کتاب صوتی آموزش لحن حجاز(مثال هایی از اساتید بزرگ مصری)

نرم افزار آموزش لحن نهاوند

 

 

 




























دانلود نرم افزار آموزش تجوید



















 

 










دانلود آموزش تجوید(منبع سایت سازمان دارالقرآن کریم)










 










دانلود راهنمای اعمال تنظیمات زبان فارسی برای ویندوز

 










بعضی استثنائات قرآن

 

ءَاَعجَمِیٌ(سوره فصلت آيه 44): همزه دوم در این کلمه مابین همزه و الف خوانده می شود (قاعده تَسهیل).

 

مَجرِهَا(آیه 41 سوره هود): کسره در این کلمه به صورت کسره کشیده فارسی خوانده می شود (قاعده اِماله کبری).

 

لاتَامَنّا: در هنگام تلفظِ نونِ مُشدَّد، لَب ها را لحظه ای به حالت ضمه در می آوریم (قاعده اِشمام).

 

لکنَّا هُوَالله (آیه38 سوره کهف): الف بعد از نون در کلمه « لکنَّا »، هنگام وصل حذف می شود ولی در هنگام وقف خوانده می شود.

 

 

 

ضَعفٍ- ضَعْفاً -ضُعفٍ(در سه جای سوره روم): حرف «ض» در قرائت حفص از عاصم به دو حالت مضموم و مفتوح خوانده می شود.

 

یَبصُطُ(آیه245 سوره بقره)- بَصطَة(آیه69 سوره اعراف): هر دو به سین خوانده می شود.

 

بِمُصَیطِر(آیه22 سوره غاشیه)- اَلمُصَیطِرُون(آیه37 سوره طور): می توان هم به صورت سین خواند و هم به صورت صاد.

 

اَلظُّنُونَا، اَلرَّسُولا، اَلسَّبِیلا(به ترتیب آیا ت10-66-67سوره احزاب):

 الف درهنگام وصل خوانده نمی شود، ولی در هنگام وقف خوانده می شود.

 

سَلاسِلا(آیه4 سوره دهر): در حالت وصل«سَلاسِلَ» خوانده می شود ولی در وقف به دو وجه تلفظ می شود:

 

                                  1. سَلاسِلا      2. سَلاسِل

 

  قَوَارِیرَا(آیه15،16 سوره دهر): هنگام وصل، در هر دو، الفِ دوم خوانده نمی شود«قَوَارِیرَ». ولی در حالت وقف، اولی با الف«قَوَارِیرَا» و دومی بدون الف و با سکون راء خوانده می شود«قَوَارِیر».              

                                                                                                        

 بِئسَ الِاسمُ(آیه11 سوره حجرات): با کسره لام و حذف همزه « اسم » خوانده می شود. همچنین اگر بخواهیم از « الاسم» ابتدا کنیم دو وجه جایز است:   

 1. اَلِسمُ       2. لِسم










 

FLASH PLAYER 11.5










سفارش به حفظ قرآن از سـوى بـزرگـان دين

سخن شهيد ثانى او يكى از دانشمندان بزرگ شيعه و قارى برجسته , درباره ى حفظ قرآن چنين مى گويد: ... اگر كسى در خردسالى و دوران نوجوانى تحصيل علم راآغازكند, نظر به اين كه واجد صلاحيت تـرقـى و پيشرفت در مراحل مختلف علوم است و نيز داراى اهليت و آمادگى براى كسب فقاهت و بـصـيـرت ديـنـى از راه اسـتدلال و براهين است , بايد درآغاز كار به حفظ قرآن كريم و تجويد آن بـرمـبناى ضوابط معتبراشتغال ورزد, چون حفظ كردن قرآن كريم و تجويد صحيح آن مى تواند به صورت يك كليد مشكل گشاى متناسب و باورى توفيق آفرين درآيد و نيز جان و دل نورانيت يافته و انسان درزير سايه ى آن براى درك و فهم ساير علوم آمادگى پيداكند. آن گاه كه محصل از حفظ و تـجـويـد و قـرائت قـرآن كـريم فارغ گشت , مى تواند سرگرم فراگرفتن علوم عربيت گردد. , زيراعلوم عربيت نخستين ابزار فهم و مهم ترين اسباب درك علوم دينى است . بنابراين , بايد نخست پـس از حفظ قرآن كريم علم صرف , علم نحو, علوم عربيت ديگر, فن منطق , علم كلام , علم اصول فـقـه , عـلم درايه الحديث , قرائت حديث , تفسيرآيات الاحكام , كتب فقهى و آن گاه كه دانشجو از تـمـام ايـن عـلوم ومعارف بهره ى لازم را دريافت كرد, مى تواند درتفسير قرآن كريم كار خويش را آغـازكند. بنابراين همه ى اين علوم ودانش هاى مذكور مقدمه و زمينه ساز ورود در تفسير قرآن كريم است .










 










مرور و تثبيت محفوظات گذشته يكي از وظايف مهم حافظ قرآن كه ازحفظ روزانه نيز اهميت بيشتري دارد:

تلاش براي تثبيت و فراموش نكردن آياتي است كه قبلاً آنها را حفظ كرده است.

بعضي افراد بعد از اينكه چند صفحه از قرآن را به خاطر سپردند از تكرار و ممارست روزانه غفلت مي‌ورزند و در پي افزايش محفوظات خود هستند و با اين كار جهت پيشرفت و به پايان رساندن قرآن عجله مي‌كنند، ... غافل از آن كه در صورت عدم تكرار روزانه به طور منظم تمام آيات گذشته را از ياد مي‌برند. حافظ براي استحكام محفوظات به دو برنامه دقيق نيازمند است: 1. برنامه كوتاه مدت: حافظ بايد روزانه به طور منظم آيات حفظ شده در پنج روز گذشته را تكرار نمايد، يعني اگر با خود قرار گذاشته كه هر روز يك صفحه را حفظ نمايد.

بعد از حفظ آن بايد پنج صفحه گذشته را نيز حتماً تكرار نمايد و به هيچ عنوان از آن تخلف نكند. قابل توجه است كه حافظان محفوظات گذشته را بايد به طور كامل از حفظ تكرار نمايد به روخواني آن اكتفا نكند. 2. برنامه بلند مدت: در اين قسمت حافظ بايد با برنامه‌ريزي حساب شده روزانه حداقل يك دهم محفوظات خود را مرور نمايد، يعني اگر حافظ كل قرآن است بايد 3 جزء را در طول روز قرائت كند و اگر حافظ 5 جزء مي‌باشد، هر روز نيم جزء را مرور نمايد. بنابراين بايد در مدت 10 روز تمام محفوظات خود را دوره كند و در صورت تخلف از اين برنامه به حفظ او خلل وارد خواهد آمد. حافظ مي‌تواند مقدار مرور خود را در طول روز تقسيم بندي كرده و در ساعات مختلفي آن را انجام دهد، مثلاً حافظ نصف قرآن مي‌تواند نيم جزء اوّل صبح و نيم جزء وسط روز و نيم جزء نيز آخر شب تلاوت نمايد. اين مطلب را دوباره متذكر مي‌شويم كه نبايد محفوظات روز گذشته را از روي قرآن انجام دهد و حتماً بايد از حفظ بخواند










رابطه فكر و قلب با فهم قرآن(بخش اول)

«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظالمين الاخسارا.»(اسراء82)؛ و ما از قرآن چيزهايي را فرو مي فرستيم كه شفا و رحمتي (الهي) براي اهل ايمان است و ستمگران را جز زيان نمي افزايد.
اي مسلمان تو اگر داري بصر
در ضمير خويش و در قرآن نگر
صد جهان تازه در آيات اوست
عصرها پيچيده در آنات اوست
بنده مؤمن ز آيات خداست
هر جهان اندر بر او چون قباست
چون كهن گردد جهاني بر برش
مي دهد قرآن جهان ديگرش[1]

رابطه فكر و قلب با فهم قرآن
خداوند استعداد فراگرفتن علوم را با وسايل لازم و با تنوع و به صورت هاي مختلف تا بي نهايت به انسان عنايت كرده است و در اين راستا انسان هاي شايسته اي همچون انبياء را نيز پيشگام در همه علوم وپيشه ها فرستاده است[2] و بشر در توسعه و تكميل آن به تكاپو پرداخته و در كسب فهم ودست يابي به شناخت،كه ضروري ترين نياز حيات اوست، با ابزار حس و تجربه؛ انديشه و حتي روح و قلب پيش مي رود و براي درك واقعيت ها از دو روش كلي اكتسابي و الهامي بهره مي گيرد.

1 ـ فهم اكتسابي
در اين نوع فهم و درك، محدوديت در زمان و مكان، تغيير و حركت تا سرحد فرسودگي، مشروط و مقيد بودن واقعيات اطراف خويش به چيزهايي همچون احساسات، محيط اجتماعي، شرايط اقتصادي، مصالح فردي و گروهي، سبب مي شود كه انسان تا سرحد نيازمندي در ميدان معرفت و شناخت گام بردارد.[3]
سر تعالي و ارتقاء انسان در بعد بينش و آگاهي اكتسابي وابسته به قدرت تفكر و نتيجه گيري، استدلال و رفع مجهولات از معلومات است كه به همان اندازه باعث گسترش آگاهي هاي تازه و ابتكارات نو مي شود و اين همان فكر است.
فكر براي انسان ارزش حياتي دارد تا آن حد كه ديگر توانايي هاي آدمي با كنترل فكر سير كمال را طي مي كنند. [4] با آن كه بهره همه مردم از فكر يكسان نيست و هيچ كس را نمي توان به جهت اين كه از مراتب عالي فكر برخوردار نيست مورد انتقاد و سرزنش قرار داد ولي هر صاحب فكري كه از همان مقدار بهره فكري خويش استفاده نكند و آن را براي يافتن طريق حق به كار نگيرد، مسلما فكر خود را به تباهي و ضلالت مي كشاند. چنين انساني به هر اندازه هم از فكر برخوردار باشد قابل سرزنش است و خداوند اين گونه افراد را توبيخ كرده و آن ها را پست تر از چهارپايان و ديگر موجودات فاقد فكر و شعور معرفي مي كند: «ايشان جز به مانند چهارپايان نيستند حتي گمراه تر از آنان هستند[5] ».

 ويژگي هاي فهم قرآن از طريق فكر و انديشه
فهم قرآن از طريق فكر داراي ويژگي هاي زير است:
1- بسياري از استدلال ها و تبيين هاي فكري درباره آيات به دليل پيوند با مباحث پيچيده فلسفي براي همگان مفيد نيست.
2- مي توان از اين راه در مصاف علمي با شبهات ملحدان سود جست و در مقام مناظره ضعف و سستي دلايل منكران را آشكار ساخت و به چالش متفكراني كه جز به استدلال هاي منطقي و فكري محض گردن نمي نهند پاسخ گفت.
3- راه فكر وقتي مي تواند در تقويت ايمان ديني و فهم شايسته قرآن مؤثر باشد كه در برابر حقيقت خاضع گردد.
در اين صورت است كه با زدودن شك و ترديد در سايه استدلال استوار نقش به سزايي در پيش گيري از آسيب ديدن ايمان، به ويژه در ارتباط با فهم قرآن، ايفا مي كند.
4- با توجه به كاركرد ويژه راه فكر از يك سو، و با نظر به تمايل فطري ذهن جست و جوگر انسان به بحث هاي عميق فكري و ذهني از سوي ديگر، دانشمندان مسلمان، پژوهش هاي گسترده اي را در زمينه فهم و تفسير قرآن با توضيحات عقلي و فكري به انجام رسانده اند كه بخشي از آن به پيدايش تفاسير متعدد و شهير انجاميده است.
كوتاه سخن آن كه، راه فكر به ويژه براي آن كس كه اشتياق فهم دارد ولي از شهود باطني در پرتو استكمال روحي و معنوي فاصله دارد، سودمند است. [6] و مسلما تلاش چنين انسان مشتاقي براي تصحيح و تكميل مستمر فهم قرآن صرفا به كوششي براي دست يابي به منظومه معرفتي متقن و سزاوار اعتنا خلاصه نمي شود، بلكه آثار عملي و محسوس و گاه سرنوشت سازي در حيات او خواهد داشت. و از همين رو است كه قرآن توجه ويژه اي به تفكر مبذول داشته و آموزه هاي بلندي در اوصاف متفكران شايسته عرضه نموده است.
2-1- كاربرد صحيح فكر از نظر قرآن و اهل بيت عليهم السلام
كاربرد فكر و انديشه در قرآن و احاديث با عبرت گرفتن و بينش پيدا كردن ملازم گشته است و معمولا عبرت و بصيرت در پرتو وقايع تاريخي و پديده هاي هستي حاصل مي شود، به عنوان نمونه در آيه 176 سوره اعراف آمده است: «... داستان ها و حكايت ها را بازگو كن شايد كه انديشه كنند [7]» و يا در آيه 191 سوره آل عمران مي خوانيم «آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مي كنند و در آفرينش آسمان ها و زمين مي انديشند...»[8] و به همين خاطر است كه سرتاسر قرآن آكنده از داستان هاي تاريخي و پديده هاي طبيعي و شگفت انگيز است تا فرد روي آورنده به قرآن با خواندن و انديشيدن درآن هاعبرت گرفته وصاحب بصيرت گردد.
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: «شخص بينا تنها آن كسي است كه چون سخن قرآن را بشنود، بينديشد و چون نگاه كند بينش پيدا كند و از عبرت ها سود ببرد[9]
پس در مسير تفكر، طريق فهم قرآن و آيات پربار آن شايسته ترين و پرسودترين راهي است كه به كار گرفتن فكر و انديشه در آن ضروري است: «و ما سوي تو «ذكر»- يعني قرآن - را نازل كرديم تا براي مردم هر آنچه را سويشان فرو فرستاده شده بيان كني و شايد مردم بينديشند.»[10] و يا در جايي ديگر مي فرمايد «و اين مثال ها را براي مردم مي زنيم تا شايد انديشه كنند.»[11]
با مروري به كاربرد واژه فكر در قرآن مي توان نتيجه گرفت كه گويي زماني فكر به كار مي افتد و نام انديشه به خود مي گيرد كه فقط در جهت تامل آيات الهي باشد زيرا واژه «فكر»در قرآن تنها به صورت «فعل »و آن هم يك مرتبه درباب تفعيل و شانزده مرتبه در باب تفعل به كار رفته است و در اكثر اين كاربردها «تفكر»ملازم با آيات الهي آمده است. [12] به عبارت ديگر، ركن اساسي فكر ارتباط با فهم آيات الهي است و با تكيه به تفصيل آيات و تذكرات قرآني و تبيين شرايع ديني و علمي است كه معنا پيدا مي كند. سخن امام صادق عليه السلام در اين جا گره گشاست:
«به راستي اين قرآن مشعل هدايت و چراغ روشنگر تاريكي هاست. باشد كه شخص تيزبين در آن دقت كند و چشم خويش را براي دريافت پرتوهاي نورانيش بگشايد. زيرا تفكر مايه حيات قلب روشن دل است، همان گونه كه جوينده نور در تاريكي ها به دنبال تابش نور حركت مي كند...»[13]
پس متفكر واقعي از ديدگاه قرآن كسي است كه فكر را ابزار فهم قرآن و عبادت خدا قرار دهد و چنين حالتي از تفكر است كه از عبادت ساليانه هم ارزشمندتر است و از امام صادق عليه السلام نقل است كه فرمود: «انديشه آيينه كارهاي نيكو و كفاره گناهان و روشنايي دل ها و گشايش براي مردم و اصلاح آخرت و معاد و اطلاع بر سر انجام كار و موجب افزايش دانش است.»[14]
2- فهم الهامي يا غير اكتسابي و قلبي
در اين نوع فهم، ادراكات انسان مي تواند تا بي نهايت پيش رود و از قيد زمان و چهارچوب ماده فراتر رود و قله هاي بلند عشق و ايمان را فتح كند. و اين حالت زماني است كه فطرت و عمل صالح همگام با عقل پيش رود و آدمي در اين مسير هرچه صحيح تر پيش مي رود، آگاهي هاي باطني اش افزايش پيدا مي كند و منبع وحي را به شايستگي همراهي مي كند و ايمان به خدا و بندگي او را عالي ترين جلوه فهم و عقل مي يابد: قال الحسين عليه السلام «لا يكمل العقل الا باتباع الحق »[15] امام حسين عليه السلام مي فرمايد: «خرد تنها با پيروي از حق به كمال مي رسد»و مسلم است كه قرآن را نيز مي توان از اين راه فهميد. اما چگونه و تا چه حد؟ اين موضوعي است كه در معرفت قلبي و ارتباط آن با وحي و عشق و ايمان بايد روشن شود.
1-2- قلب و پيوند آن با وحي
مسلما در اصطلاح قرآن، قلب آن عضو گوشتي بدن نيست هر چند كه جهت نشان دادن نقش حياتي آن و تقريب به ذهن مي توان تشابهي به آن در نظر داشت:
قلب، آن حالت استعداد درك و شهود حقايق متعالي جداي از تصورات ذهني است. قلب كانون تلاقي نور عقل و نور وحي است،[16] جايگاه رشد فكر و تحول دروني، محيط كسب علم و توشه تقوي،[17] و خانه ايمان است.
فهم قرآن براي كسي است كه قلب دارد: «ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب.»(ق: 37) «به راستي در آن ذكر و يادآوري براي كسي است كه قلب دارد».
پيامبرصلي الله عليه وآله، آن پيام گير كامل محتواي وحي، كسي است كه اين گونه قلبي دارد و از آن حقايق لبريز و سرشار مي شود. تنها زبان فكر و استدلال براي آشنايي با قرآن كافي نيست - بلكه مي تواند زيان رسان هم باشد - و زبان دل لازم تر است.
خدا، آن هستي مطلق، زبان دل را مي داند و با آن انسان را مخاطب قرار مي دهد و او را از اعماق هستي و با تمامي وجودش به حركت مي آورد. در اين حالت، فكر و مغز انساني تحت تاثير نيست بلكه سراسر وجودش تحت تاثير قرار مي گيرد: «انما المؤمنون الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم و اذاتليت عليهم اياته زادتهم ايمانا...»(انفال:2).
«منحصرا مؤمنان فقط آن كساني هستند كه چون ياد خدا شود، دلهاشان بترسد و چون آيه هاي وي برايشان بخوانند ايمانشان را بيافزايد و به پروردگار خويش توكل كنند، آن ها كساني هستند كه نماز بپا مي دارند و از آنچه روزي شان داده ايم انفاق كنند، آنان، هم آنان، به راستي مؤمنان واقعي هستند.
[1] . از اشعار اقبال لاهورى
[2] . تقييد العلم، ابوبكر احمد بن على بن ثابت الخطيب بغدادى، به تحقيق يوسف العش، چاپ دوم، بيروت، 1974 م. ص 29
[3] . احياء فكر دينى در اسلام، اقبال لاهورى، چاپ دوم، انتشارات جاويدان، 1363 ش، ص 47
[4] . فرهنگ آفتاب، عبدالمجيد معاديخواه، چاپ اول، نشر ذره، 1370 ش، ج 8، ص 38، واژه فكر
[5] . فرقان: 44
[6] . به قول مولوى:
چشم اگر دارى تو كورانه ميا
ور ندارى چشم دست آور عصا
آن عصاى حزم و استدلال را
چون ندارى ديد، مى كن پيشوا
[7] . فاقصص القصص لعلهم يتفكرون
[8] . الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات و الارض
[9] . نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 153
[10] . وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون، نحل: 44
[11] . و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون، حشر: 21
[12] . اعراف: 176، يونس: 24، رعد: 3، نحل: 11 و...
[13] . ان هذا القرآن فيه منارالهدى و مصابيح الدجى فليجل جال بصره و يفتح للضياء نظره فان التفكر حياة القلب كما يمشى المستنير فى الظلمات بالنور. (اصول كافى، ج 2، ص 446).
[14] . مصباح الشريعة، باب تفكر، امام على عليه السلام نيز تعبيراتى به مانند همين سخن را دارند.
[15] . الحياة، عادل الاديب، مشهد، مجمع البحوث الاسلاميه، 1408ق، ج اول، ص 62
[16] . 17- المفردات، راغب اصفهانى، واژه قلب، ص 272
[17] . 19- قاموس قرآن، على اكبر قريشى، واژه قلب، ج 6، ص 23
رضا رستمي زاده- فصلنامه معرفت









طرح قانون جاذبه عمومي موجودات در قرآن

                                            

نيروي جاذبه يا قانون جاذبه عمومي بدين معناست كه كليه اجسام بزرگ و كوچك در يكديگر تأثير متقابل دارند و همديگر را جذب مي‌كنند.
برخي صاحب‌نظران و مفسران برآنند كه قرآن كريم در چند مورد به نيروهاي جاذبه اشاره كرده است كه عبارتنداز : « الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها[1]»
« خدا[ همان] كسي است كه آسمانها را بدون ستونهايي كه آنها را ببينيد برافراشت.»
« خلق السموات بغير عمد ترونها»[2]
« آسمانها را بي‌هيچ ستوني كه آن را ببينيد خلق كرد.»
« الم نجعل الارض كفاتا» [3]
« آيا زمين را جايگاه گرفتن و جذب قرار نداديم؟» [4]
« ان الله يمسك السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده انه كان حليما غفورا»[5]
« همانا خدا آسمانها و زمين را نگاه مي‌دارد تا نيفتند و اگر بيفتند بعد از او هيچ كس آنها را نگاه نمي دارد؛ اوست بردبار آمرزنده.
و نيز همين مضمون در آيه 65 سوره حج آمده است.

نكات تفسيري :

1ـ آيات فوق در بستر شمارش نشانه‌ها و نعمت‌هاي خداست. تا مردم به القاي خدا ايمان آورند (رعد) و اينكه ببينند ديگران نمي‌توانند مثل خدا چنين مخلوقاتي داشته باشند (لقمان) و هنگامي كه اين آيات براي انسانها گفته شد اگر كسي باز هم تكذيب آيات الهي كند بد عاقبتي دارد و واي به حال او (مرسلات) .
2ـ كلمه « عمد» ( بر وزن قمر) جمع عمود به معني « ستون » است.
براي جمله « ترونها » دو تفسير گفته‌اند يكي اينكه صفت براي « عمد » باشد يعني: « آسمان‌ها را بدون ستوني كه ديني باشد برافراشتيم» كه لازمه آن وجود ستون‌هاي نامرئي براي آسمان است.
ديگر آنكه « بغير عمد» متعلق به جمله « ترونها » باشد (ترونها بغير عمد) يعني: «همانگونه كه مي‌بينيد آسمان بدون ستون است». البته برخي نيز جمله ترونها را معترضه گرفته‌اند. و همين معناي دوم را پذيرفته‌اند. [6]
تفسير دوم خلاف ظاهر آيه است چرا كه لازمه آن تقديم و تأخير است.[7]

تاريخچه :
برخي معتقدند كه (بعد از اشارات علمي قرآن و روايات اهل بيت (علیهم السلام)) ابوريحان بيروني (440 ق) اولين كسي بود كه به نيروي جاذبه پي برد. [8] اما مشهور آن است كه نيروي جاذبه عمومي اولين بار توسط نيوتن [9](در قرن هفدهم ميلادي) كشف شد . [10]داستان افتادن سيب از درخت و انتقال ذهني نيوتن به نيروي جاذبه معروف است.[11]نيوتن بر اساس قوانين كلي حركت سيارات را اينگونه تبيين كرد:
الف ـ بر طبق قانون جاذبه عمومي كليه اجسام همديگر را جذب مي‌كنند و اين كشش به دو چيز بستگي دارد: جرم و فاصله يعني با جرم نسبت مستقيم دارد و هر قدر جرم يك جسم بيشتر باشد نيروي كشش آن نيز زيادتر مي‌شود. براي مثال جرم خورشيد 330 هزار برابر جرم زمين است و لذا نيروي جاذبه خورشيد نيز 330 برابر نيروي جاذبه زمين است و بر همين اساس است كه زمين تحت تأثير نيروي جاذبه كمتر مي‌شود و به نسبت مجذور اين فاصله نيروي جاذبه كاهش مي‌يابد مثلاً اگر اين فاصله دو برابر شد نيروي جاذبه چهار برابر كمتر مي‌شود.
ب ـ بر طبق قانون گريز از مركز هر جسمي كه برگرد مركزي حركت كند در آن جسم طبعا كششي بوجود مي‌آيد كه مي خواهد از آن مركز دور شود. مثل قطعه سنگي كه به ريسماني بسته‌ايم و مي‌گردانيم.
حركت زمين، سيارات، قمرها و اجرام آسماني در مدارهاي خود و گرد همديگر در نتيجه تركيب دو نيروي جاذبه و گريز از مركز است همين دو نيرو است كه اجرام فضائي را در مدار خود نگاه مي‌دارد و از سقوط آنها و از تصادم و اصطكاك آنها باهم جلوگيري مي‌كند. [12]

اسرار علمي
در مورد انطباق آيات فوق با يافته‌هاي اخترشناسي نوين بسياري از صاحب‌نظران و مفسران سخن گفته‌اند كه در اينجا به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم:
الف ـ اسرار علمي آيه اول و دوم ( بغير عمد ترونها )[13]
1ـ آية الله مكارم شيرازي در هر دو مورد به نکات علمي آيه اشاره مي‌كند و آن را يكي از معجزات علمي قرآن مجيد مي‌داند . و پس از ذكر دو تفسير براي آيه و ترجيح تفسيري كه « ترونها» را صفت « عمد » مي‌داند مي‌نويسند:
« مقيد ساختن آن (عمد) به «ترونها» دليل بر اين است كه آسمان ستون‌هاي مرئي ندارد مفهوم اين سخن آن است كه ستون‌هايي دارد اما قابل رؤيت نيست... اين تعبير لطيفي به قانون جاذبه و دافعه كه همچون ستوني بسيار نيرومند اما نامرئي كرات آسماني را در جاي خود نگه داشته.»
و سپس به حديثي از امام رضا (علیه السلام) استشهاد مي‌كند كه : حسين بن خالد مي‌گويد از امام رضا(ع) پرسيديم:
اينكه خداوند فرموده: « والسماء ذات الحبك» « سوگند به آسمان كه داراي راههاست»
يعني چه؟ فرمود: « اين آسمان راههائي به سوي زمين دارد.
حسين بن خالد مي‌گويد: عرض كردم چگونه مي‌تواند راه ارتباطي با زمين داشته باشد در حالي كه خداوند مي‌فرمايد: آسمان‌ها ، بي‌ستون است.
امام فرمود: « سبحان‌الله ، اليس الله بقول بغير عمد ترونها؟ قلت بلي، فقال ثم عمد و لكن لاترونها.»
« عجيب است آيات خداوند نمي‌فرمايد : بدون ستوني كه قابل مشاهده باشد؟ من عرض كردم: آري . فرمود پس ستونهايي هست لكن شما نمي‌بينيد.»[14]
سپس ايشان متذكر مي‌شوند كه اين آيات و احاديث برخلاف تفكرات نجومي آن زمان هيئت بطلميوسي بود.[15]
2ـ آية الله حسين نوري نيز با ذكر آيه 2 سوره رعد همين مطلب را از آيه برداشت كرده و حديث مذكور را از امام رضا (علیه السلام) در تفسير آيه مي‌آورد . سپس متذكر نكته لطيفي در تعبي « عمد» مي‌شوند و مي‌نويسند:
ميان «ستون» كه تكيه‌گاه و نگاه دارنده است، با جسمي كه بر آن تكيه كرده است، لازم است تناسب و محاسبه كامل رعايت شود. يعني هر اندازه جسم سنگين‌تر است بهمان نسبت بايد « ستون» داراي قدرت و مقاومت بيشتري باشد...
بنابراين نيروي جاذبه و ساير قوانين حركت مربوط به اين اجرام با نظام دقيق و فرمول مخصوص خود مورد محاسبه قرار گرفته است تا توانسته هر يك از آنها را در ارتفاع و مدار معين در طي ميلياردها سال نگاه بدارد.
با توجه به اين نكته روشن مي‌شود كه تعبيرات قرآن ـ كه راهنماي سعادت بشر است ـ چه اندازه اعجازآميز و لطيف است.»[16]
تذكر: منظور ايشان اين است كه تعبير عمد (ستون) علاوه بر اينكه به اصل نيروي جاذبه اشاره دارد به لزوم تناسب كمي و كيفي بين ستون ( نيروي جاذبه) و دو طرف ستون نيز اشاره دارد.
3ـ برخي نويسندگان معاصر نيز به اين دو آيه استناد كرده و ستون نامرئي را به معناي نيروي جاذبه دانسته‌اند. كه قرآن هزار و چهار صد سال قبل از نيوتن پرده از روي معماي آن برداشته است. و سپس روايات مذكور را از امام رضا (علیه السلام) آورده است.[17]
4ـ آية الله مصباح پس از اينكه دو تفسير براي آيه(بغير عمد ترونها) ذكر مي‌كند ( ترونها صفت عمد باشد يا جمله معترضه [18]باشد) مي‌نويسند:
« به هر حال هر دو تفسير قابل تصور است و ظاهرا مانعي براي تصور هيچيك از دو وجه وجود ندارد.»[19]
5ـ برخي ديگر از نويسندگان و صاحب‌نظران معاصر نيز به دو آيه مورد بحث در مورد نيروي جاذبه استناد كرده‌اند كه عبارتند از : محمدحسن هيتو[20]و آيةالله معرفت كه بحث مفصلي پيرامون نيروي جاذبه و آيات فوق دارند [21] و لطيف راشدي.[22]
ب ـ اسرار علمي آيه سوم ( كفاتا)[23]
1ـ آية الله مصباح يزدي در مورد آيه فوق مي‌نويسند: « كفات موضعي است كه اشياء در آن جمع‌آوري مي‌گردد. و در اصل معناي آن گرفتن و ضميمه كردن (قبض و ضم) وجود دارد. از همين‌جا مي‌توان بهره برد كه زمين اشياء را به خود جذب مي‌كند، مي‌گيرد. و بعيد نيست كه اشاره به نيروي جاذبه زمين باشد كه با توجه به سرعت شگرف حركت زمين ، اگر اين نيروي جاذبه نمي‌بود ، همه اشياء روي زمين در فضا پراكنده مي‌شد و سپس اشاره مي‌كند كه كفات به معناي سرعت هم آمده است اما معناي دوم را ضعيف‌تر مي‌داند. [24]
2ـ يكي ديگر از صاحب‌نظران از معناي لغوي كلمه كفات چند مطلب را استخراج مي‌كند.
حركت وضعي و انتقالي زمين و سرعت طيران آن در فضا ـ وجود مواد مذاب داخل زمين ـ تغييرات سطحي و عمقي كره خاك ـ نيروي جاذبه زمين ايشان به معناي لغوي « كفات » استناد مي‌كند كه : الكفات: موضع يكفت فيه الشيئ اي يضم و يجمع . [25]
3ـ برخي از نويسندگان و يكي از مفسران معاصر نيز از اين آيه نيروي جاذبه را استفاده كرده است.[26]
ج ـ اسرار علمي آيه چهارم « يمسك السموات و الارض ان تزولا» [27]
1ـ آية الله حسين نوري پس از آنكه بحث مفصلي در مورد نيروي جاذبه مي‌كند و به آيه فوق استشهاد مي‌كد، كلمه « تزولا» را به معناي « انحراف » گرفته است. [28]
2ـ برخي از نويسندگان معاصر نيز اين آيه را ذكر كرده و مي‌نويسند : « مگر اين نگاه داشتن غير از همان نيروي جاذبه عمومي است كه خداوند در بين كرات قرار داده تا از مدارشان منحرف نشوند.» [29]
3ـ برخي از مفسرين براي آيه فوق دو گونه تفسير كرده‌اند:
يكي تأكيد آيه بر مسأله حفظ نظام عالم هستي يعني همان چيزي كه در بحث‌هاي فلسفي به اثبات رسيده كه ممكنات در بقاي خود همانگونه نيازمند به مبدأ هستند كه در حدوث خود.
دوم اينكه كرات آسماني ميليون‌ها سال در مدار خود در حركت هستند و اين مطلب از نيروي جاذبه و دافعه سرچشمه مي‌گيرد. [30]

بررسي :
در مورد انطباق قانون جاذبه عمومي با آيات مورد بحث تذكر چند نكته لازم است:
1ـ در تفسير آيه اول و دوم ( بغير عمد ترونها ) به نيروي جاذبه دو نكته قابل تأمل است:
اول : آنكه كلمه « عمد » جمع است و به معني « ستونها » مي‌باشد ، پس هر چند تفسير آن به نيروي جاذبه ممكن است ولي امكان دارد كه مقصود از ستون‌ها چندين نيروي متفاوت باشد كه يكي از آنها نيروي جاذبه است و چه بسا دانشمندان ديگري پيدا شوند و آنها را كشف كنند. پس حصر عمد(ستون‌ها) در نيروي جاذبه صحيح بنظر نمي‌رسد.
دوم: آنكه كلمه « سماوات » در قرآن معاني متعددي دارد ( مثل : جهت بالا ، جو زمين ، كرات آسماني ، آسمانهاي معنوي، ستارگان و سيارات و ...[31]» و در اينجا در صورتي تفسير آيه به نيروي جاذبه صحيح است كه آسمان را به معناي « كرات آسماني » معنا كنيم.
اما با توجه به سياق آيه 10 سوره لقمان كه در مورد نزول باران از آسمان سخن مي‌گويد و آسمانها را در مقابل زمين به كار مي‌برد و در آيه 2 سوره رعد كه بدنبال ذكر آسمانها از خورشيد و ماه و سپس زمين ( در آيه بعد) سخن مي‌گويد، معلوم مي‌شود كه قدر متيقن از آسمان در اين موارد همان آسمان مادي ( يعني كرات آسماني يا طبقات جو زمين و ...) است.
2ـ در مورد آيه چهارم : « ان الله يمسك السموات و الارض ان تزولا» [32] كه مي‌فرمايد:
« همانا خدا آسمان‌ها و زمين را نگاه مي‌دارد. تا نيفتد » (يا تا منحرف نشوند) نيز سه نكته قابل تأمل است:
يكي اينكه در اينجا هم بايد آسمان‌ها را به معناي كرات آسماني فرض كنيم. و دوم اينكه نگهداري آسمان و زمين توسط خدا را به معناي نگهداري آنها توسط نيروي جاذبه معنا كنيم. آري ممكن است كه خداوند توسط وسايل و نيروهاي متعددي آسمان‌ها و زمين را نگهداري كند تا منحرف نشوند كه نيروي جاذبه يكي از آنهاست نه تمام انها پس انحصار معناي ايه فوق نيز در نيروي جاذبه صحيح نيست.
سوم اينكه اين آيه دو تفسير دارد ( همانطور كه گذشت) و بر اساس يكي از آنها قابل انطباق با نيروي جاذبه است.
3ـ آيه سوم (كفاتا) در لغت حداقل به معناي : جمع ، سرعت آمده است . [33] و برخي آن را به معناي جمع انسانها (مرده و زنده) در زمين و برخي به معناي حركت زمين گرفته‌اند همانگونه كه برخي به معناي جاذبه گفته‌اند.
پس تفسير نيروي جاذبه زمين در مورد كفات يكي از احتمالات آيه است و به صورت قطعي نمي‌توان اين مطلب را به آيه فوق استناد داد.
مفسران بزرگي مثل علامه طباطبائي (ره) و صاحب تفسير نمونه اشاره‌اي به اين احتمال ـ استفاده نيروي جاذبه از آيه نكرده‌اند. و آيه را به معناي جمع مردم (زنده و مرده) در زمين گرفته آند. يعني معناي « جمع » را براي « كفات » ترجيح داده‌اند. [34]

نتيجه :‌
احتمال دلالت آيات اول و دوم، بر نيروي جاذبه قوي است،‌ولي معناي ايات فوق منحصر در نيروي جاذبه نيست،‌بلكه نيروي جاذبه يكي از مصاديق « عمد» (ستون‌ها) است . اما بهر حال اين يك اشاره علمي قرآن به شمار مي‌آيد كه با توجه به عدم اطلاع مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن از نيروي جاذبه ، عظمت قرآن كريم را در بيان اسرار علمي روشن مي‌سازد. و مي‌تواند اعجاز علمي قرآن به شمار آيد.

پى‏نوشت‏ها
[1] رعد/2.
[2] لقمان / 10.
[3] مرسلات /25.
[4] برخي از مترجمان قرآن، آيه را اينگونه ترجمه كرده‌اند: مگر زمين را محل اجتماع نگردانيديم.» (ترجمه قران استاد فولادوند).
[5] فاطر/41.
[6] ر.ك: استاد مصباح يزدي، معارف قرآن، ص 249.
تذكر: شايد نظر ايشان جمله استينافيه باشد و گر نه جمله معترضه در اينجا معناي محصلي نداردو از نظر ادبي صحيح نيست . و اصولاً با همان معناي دوم ( بغير عمد متعلق به ترونها باشد) يك معنا كرده‌اند. پس تفاوتي از نظر معني ندارد.
[7] ر.ك: تفسير نمونه، ج 10، ص 110 و نيز، ج 17، ص 29.
[8] گودرز نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 41.
[9] اسحاق نيوتن (1643ـ1727 م) منجم و رياضي‌دان معروف انگليسي ، كاشف نيروي جاذبه و بنيانگذار حساب عنصرهاي بي‌نهايت كوچك و تئوري نور است، معروف‌ترين اثر او « اصول رياضي فلسفه طبيعت » نام دارد.
[10] برخي معتقدند كه نيوتن در كشف قانون جاذبه ، مبتكر نبود زيرا «كوپرنيك» و «كپلر» هر دو قبل از او به اين مطلب توجه كرده بودند . لكن نيوتن نخستين كسي است كه اين موضوع را تحت فرمول و حساب درآورد(ر.ك: تاريخ علوم، ص 264 و دانش عصر فضا، ص 44).
[11] برخي كتاب‌ها مثل جهان‌هاي دور، ص 42 و 201 و دنياي ستارگان، ص 150 و قهرمانان تمدن، ص 182 داستان سيب را نقل مي‌كنند و حتي مي‌گويند هر چند كه اين درخت در سال 1814 از بين رفت ولي پيوندي از آن درخت را در باغ نيوتن كالج كامبريج داشتند . اما كتاب تاريخ علوم، ص 262 در صحت اين داستان شك مي‌كند.
[12] برگرفته از استاد حسين نوري، دانش عصر فضل، ص 44ـ48 با تلخيص و نيز ر.ك: انديشه پرواز، ص 162 و از جهان‌هاي دور، ص 201.
[13] رعد/2 ـ لقمان /10.
[14] ر.ك: تفسير برهان، ج 2، ص 278، كه از تفسير علي ابراهيم و تفسير عياشي نقل كرده است.
[15] ر.ك: تفسير نمونه، ج 17، ص 29 و ج 10، ص 110 و 111 و نيز پيام قرآن، ج 8، ص 146.
[16] دانش عصر فضا، ص 55 و 56.
[17] گودرز نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 41ـ46.
[18] در اين مورد در پاورقي نكات تفسيري ، توضيح داديم.
[19] استاد محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، ص 247ـ248.
[20] ر.ك: دكتر محمد حسن هيتو، المعجزه القرآنية ( الاعجاز العلمي و الغيبي) ، ص 180.
[21] ر.ك: التمهيد في علوم القرآن، ج 6، ص 122ـ 128.
[22] لطيف راشدي، نگرشي به علوم طبيعي در قرآن، ص 50.
[23] مرسلات/35.
[24] معارف قرآن، ص 254.
[25] ر.ك: يدالله نيازمند شيرازي، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزي ، ص 88 ـ 99.
[26] دكتر صادقي، الفرقان في تفسير القرآن، ج 29، ص 341 و گودرز نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 43.
[27]فاطر / 41.
[28] دانش عصر فضا، ص 55.
[29] گودرز نجفي، مطالب شگفت‌انگيز قرآن، ص 43.
[30] ر.ك : تفسير نمونه، ج 18، ص 287.
[31] ر.ك: تفسير نمونه، ج 1، ص 165 و حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ماده سمو و بحث ما تحت عنوان « آسمان‌هاي هفتگانه » در همين نوشتار.
[32] فاطر/ 41.
[33] ر.ك: راغب اصفهاني، مفردات، ماده كفت.
[34] ر.ك: تفسير الميزان ، ج 20 ، ص 168 و نمونه ، ج 25، 411ـ 412.

نويسنده:دكتر محمد علي رضائي اصفهاني-- منبع: پژوهشي در اعجاز علمي قرآن
 
منبع : مرکز نورپرتال










 

دانلود کـتاب داستان راستان استاد شهید مرتضی مطهری










دانلود       FLASH PLAYER 11.5










اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.
ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.
اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ
وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ. اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.
اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.
 

 

سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است.
دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.
ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدائی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.
محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد.
خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.
خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.
با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه.
آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.
از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.

و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.